واژههای فارسی←به کار اندازندهفرهنگ آریانپوربه کار اندازنده#۳۶٬۰۷۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱actuatorبه کار اندازنده، فعال کننده، محرکواژههای نزدیک در الفبابه کار انداختن تنورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبه کار انداختن دستگاه با چرخاندن دستهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبه کار انداختن دیگ بخارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبه کار انداختن ماشینمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبه کار انداختنیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبه کار انداخته شدهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر