ادا کردن
#۳٬۵۲۸
enouce
ادا کردن، تلفظ کردن، اظهار کردن، بیان کردن، بصراحت گفتن، اعلام کردن
utter
مطلق، به حداکثر، باعلى درجه، کاملاً، جمعاً، حداعلى، غیر عادى، ادا کردن، گفتن، فاش کردن، به زبان آوردن
acquit
(حقوق) تبرئه کردن، روسفید کردن، برطرف کردن، ادا کردن، از عهده برآمدن، انجام وظیفه کردن، پرداختن و تصفیه کردن (وام و ادعا)، (حقوق) اداى (دین) نمودن، برائت (ذمه) کردن
express
بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن
innuendo
معنى، مقصود، یعنى، (مجازى) تشریح، شرح، اشاره، تلویحا اشاره کردن، ادا کردن، کنایه
discourse
سخن گفتن، سخنرانى کردن، ادا کردن، مباحثه، قدرت استقلال
pronounce
تلفظ کردن، رسما بیان کردن، ادا کردن
speak
(past: spoke ; past participle: spoken) ـ درآییدن، سخن گفتن، حرف زدن، صحبت کردن، تکلم کردن، گفتگو کردن، سخنرانى کردن دین
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن sound به طرز خاصی
couch
تخت، نیمکت، خوابانیدن، در لفافه قرار دادن با صدای یکنواخت و ملال اور
drone
زنبور عسل نر، وزوز، سخن یکنواخت، وزوز کردن، یکنواخت سخن گفتن
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده به طور واضح