فرهنگ آریان‌پور

ادا شونده با لب های‌ گرد کرده

#۳٬۵۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

rounded

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد round