فرهنگ آریان‌پور

بنیان

#۳۲٬۰۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

root

(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه

۲

basis

اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد

۳

radical

ریشه، قسمت اصلى، اصل، سیاست مدار افراطى، طرفدار اصلاحات اساسى، بنیان، بن رست، ریشگى، (ریاضى) علامت رادیکال

۴

radicle

(گیاه شناسى) ریشه چه، ریشه کوچک، اصل ریشه، فرعى، نازک، (کالبد شکافى) سرریشه، مانند رگ، بنیان

۵

valence

ظرفیت، ارزایى، واحد ظرفیت، ظرفیت شیمیایى، بنیان ترکیب اتمى، بنیان، قدر، توان، ارزش

۶

foundation

شالوده، پایه، پى، پى ریزى، اساس، بنیاد، تاسیس، بنیان، بنگاه، موسسه خیریه

۷

warp and woof

تار و پود، (مجازى) پایه و اساس، بنیان

۸

crib

آخور، تخت خواب بچه، دله دزدى، دزدى ادبى، کش رفتن یا دزدیدن مجازی‌

۹

pillar

ستون، پایه، جرز، رکن، ارکان، ستون ساختن pillar شیمی‌

۱۰

underpinning

پى بندى کردن، پى سنگى درزیر دیوار قرار دادن، پشتیبانى یا تایید کردن