فرهنگ آریانپور
بنیادی
#۳۲٬۰۳۰
fundamental
بنیادى
basilar
(basilary =) ـ بنیادى، پایه اى، واقع شده در پایین، اساسى
fundametal
بنیانى، اساسى، اصلى، بنیادى، تشکیل دهنده، واجب
basic
اساسى، اصلى، تهى، بنیانى، پایه اى
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
integral
انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام
intimate
مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى pirmary
elemental
عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى
essential
ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن
primitive
بدوى، اولیه، اصلى، پیشین، قدیم، انسان اولیه
elementary
مقدماتى، ابتدایى، اصلى
earthshaking
مهم، اساسى
institutional
بنگاهى، وابسته به مبادى یا اصول، داراى بنگاه هاى علمى یا خیراتى