فرهنگ آریان‌پور

بنیادی

#۳۲٬۰۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

fundamental

بنیادى

۲

basilar

(basilary =) ـ بنیادى، پایه اى، واقع شده در پایین، اساسى

۳

fundametal

بنیانى، اساسى، اصلى، بنیادى، تشکیل دهنده، واجب

۴

basic

اساسى، اصلى، تهى، بنیانى، پایه اى

۵

prime

اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن

۶

integral

انتگرال، صحیح، بى خرده، درست، بى کسر، کامل، تمام

۷

intimate

مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى pirmary

۸

elemental

عنصرى، وابسته به جسم بسیط، خالص، اصلى، مقدماتى

۹

essential

ضرورى، اساسى، واجب، بسیار لازم، اصلى، اساسى ذاتى، جبلى، لاینفک، واقعى، عمده، بى وارث را)، مصادره کردن

۱۰

primitive

بدوى، اولیه، اصلى، پیشین، قدیم، انسان اولیه

۱۱

elementary

مقدماتى، ابتدایى، اصلى

۱۲

earthshaking

مهم، اساسى

۱۳

institutional

بنگاهى، وابسته به مبادى یا اصول، داراى بنگاه هاى علمى یا خیراتى