فرهنگ آریان‌پور

بغرنجی

#۳۰٬۶۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۲

intricacy

پیچیدگى، بغرنجى، تودرتویى، ریزه کارى

۳

compiexity

هم تافتى، پیچیدگى، درهمى، بغرنجى

۴

complicacy

پیچیدگى، کار پیچیده، بغرنج، بغرنجى

۵

puzzlement

حیرت، سرگشتگى، بغرنجى

۶

complication

پیچیدگى، بغرنجى، (پزشکى) عوارض، عواقب

۷

difficulty

سختى، دشوارى، اشکال، زحمت، گرفتگیرى elaborateness