فرهنگ آریان‌پور

بغرنج کردن

#۳۰٬۶۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۲

ensnare

(ensnarl , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۳

ensnarl

(ensnare , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۴

complicate

پیچیده کردن، پیچیدن، بغرنج کردن