فرهنگ آریان‌پور

احمقانه

#۳٬۰۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

doltish

احمقانه، کله خر

۲

potty

جزیى، آسان، ناچیز، احمقانه، مغرور، لگن یا مستراح اطفال

۳

silly

نادان، ابله، سبک مغز، چرند، احمقانه

۴

insane

دیوانه، مجنون، بى عقل، احمقانه

۵

spoony

(spooney =) ـ لوس، احمق، اهل بوس و کنار، احمقانه

۶

puerile

(silly , childish , juvenile =) ـ بچگانه، کودکانه، احمقانه

۷

spooney

(spoony =) ـ لوس، احمق، اهل بوس و کنار، احمقانه

۸

highland

کوهستانى، نارسا، احمقانه

۹

infatuate

واله و شیفته، از خود بیخود، احمقانه، شیفته و شیدا شدن، از خود بیخود کردن

۱۰

senseless

بى حس، بى معنى، احمق، احمقانه

۱۱

dumb

زبان بسته، لال، گنگ، بى صدا، کند ذهن، بى معنى، لال کردن، خاموش کردن dumb خودمانی‌ cockeyed offthewall

۱۲

shit

(past: shitted, shat ; past participle: shitted, shat) ـ ریدن، گه، ان، عن

۱۳

absurd

پوچ، ناپسند، یاوه، مزخرف، بى معنى، نامعقول، عبث، مضحک