فرهنگ آریان‌پور

بسیار

#۳۰٬۲۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

abundant

بسیار، فراوان، وافر

۲

all

همه، تمام، کلیه، جمیع، هر گونه، همگى، همه چیز، داروندار، یکسره، تماماً، بسیار پیشوندى است به معنى " غیر " و " دیگر "

۳

lot

بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن

۴

damn

لعنت کردن، لعنت، فحش، بسیار، خیلى واژه هاى شامل

۵

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۶

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۷

awful

مهیب یا ترسناک، ترس، عظمت زمان‌ یا فاصله‌

۸

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۹

oodles

(oodlins =) ـ فراوان، خیلى زیاد، توده، انباشته

۱۰

fearful

ترسان، بیمناک، هراسناک در برخی‌ عنوان‌ ها fearfully

۱۱

rattling

تو تو کردن، تلق تلق کردن، وراجى کردن، خر خر کردن، خر خر، تق تق، جغجغه rattle

۱۲

ferocious

وحشى، سبع horribly