فرهنگ آریانپور
بسنده
#۳۰٬۲۱۰
enough
کافى، بس، به اندازه ى کافى، نسبتا، آنقدر، به قدر کفایت، به اندازه، بسنده
adequate
کافى، تکافو کننده، مناسب، لایق، صلاحیت دار، بسنده، مساوى، رسا، متساوى بودن، موثر بودن، شایسته بودن مساوى ساختن
sufficient
کافى، بس، بسنده، شایسته، صلاحیت دار، قانع
due
بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى
ample
فراخ، پهناور، وسیع، فراوان، مفصل، پر، بیش از اندازه
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
competent
لایق، ذى صلاحیت، شایسته، داراى سر رشته
acceptable
پذیرا، پذیرفتنى، پسندیده، قابل قبول، مقبول، قابل پذیرش
satisfactory
رضایتبخش، خرسند کننده
all right
(در گویش) صحیح، بسیار خوب، بى عیب، حتمى