فرهنگ آریان‌پور

بسنده

#۳۰٬۲۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

enough

کافى، بس، به اندازه ى کافى، نسبتا، آنقدر، به قدر کفایت، به اندازه، بسنده

۲

adequate

کافى، تکافو کننده، مناسب، لایق، صلاحیت دار، بسنده، مساوى، رسا، متساوى بودن، موثر بودن، شایسته بودن مساوى ساختن

۳

sufficient

کافى، بس، بسنده، شایسته، صلاحیت دار، قانع

۴

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۵

ample

فراخ، پهناور، وسیع، فراوان، مفصل، پر، بیش از اندازه

۶

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۷

competent

لایق، ذى صلاحیت، شایسته، داراى سر رشته

۸

acceptable

پذیرا، پذیرفتنى، پسندیده، قابل قبول، مقبول، قابل پذیرش

۹

satisfactory

رضایتبخش، خرسند کننده

۱۰

all right

(در گویش) صحیح، بسیار خوب، بى عیب، حتمى