فرهنگ آریان‌پور

بسط و توسعه یافتن

#۳۰٬۱۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۲

proliferate

پربار شدن، زیاد شدن، کثیر شدن، بسط و توسعه یافتن