فرهنگ آریان‌پور

بسختی

#۳۰٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

rigidly

بسختى، سخت، (به طور محکم)، با سخت گیرى، با دقت

۲

hardly

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۳

sorely

زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک sore

۴

heavily

سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار heavy