فرهنگ آریان‌پور

بسته بندی کردن

#۳۰٬۰۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۲

wrap

پیچیدن، بستن، پوشاندن، قنداق کردن، پوشانیدن، لفافه دار کردن، پنهان کردن، بسته بندى کردن، پتو، خفا، پنهان سازى

۳

packet

بسته کوچک، بسته، قوطى (سیگار و غیره)، بسته بندى کردن

۴

parcel

جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن

۵

package

بسته، عدل بندى، قوطى، بسته بندى کردن

۶

put up

در ظرف گذاردن، بسته بندى کردن، کنسرو کردن، کنار گذاردن، متحمل شدن، برگزیدن، بیگودى به گیسو زدن، علنى ساختن، طرح کردن، منزل دادن، ساختن، بنا کردن

۷

gift wrap

(هدیه اى را) بسته بندى کردن، در کاغذ بسته بندى روبان دار پیچیدن