فرهنگ آریان‌پور

بسته

#۳۰٬۰۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

pack

بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن

۲

barred

بسته، مسدود، ممنوع

۳

packet

بسته کوچک، بسته، قوطى (سیگار و غیره)، بسته بندى کردن

۴

package

بسته، عدل بندى، قوطى، بسته بندى کردن

۵

connected

بسته، متصل

۶

pent

محصور، بسته (غالباً با up و in)، مقید

۷

shut

(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود واژه هاى شامل

۸

bundle

بقچه، بسته، مجموعه، دسته کردن، به صورت گره درآوردن، بقچه بستن

۹

closed

محصور، مسدود، محرمانه، بسته، ممنوع الورود

۱۰

fardel

بقچه، بسته، بار، کوله بار

۱۱

parcel

جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن

۱۲

imperforate

بى سوراخ، بى روزنه، منگنه نشده، بسته

۱۳

bunged up

باد کرده، بسته، قى گرفته

۱۴

shook

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن shake

۱۵

stuffy

خفه، دلتنگ کننده، اوقات تلخ، مغرور، محافظه کار، بد اخم، لجوج

۱۶

jellied

دلمه، لرزانک، ماده لزج، جسم ژلاتینى jelly