بسته
#۳۰٬۰۶۹
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن
barred
بسته، مسدود، ممنوع
packet
بسته کوچک، بسته، قوطى (سیگار و غیره)، بسته بندى کردن
package
بسته، عدل بندى، قوطى، بسته بندى کردن
connected
بسته، متصل
pent
محصور، بسته (غالباً با up و in)، مقید
shut
(past: shut ; past participle: shut) ـ بستن، بر هم نهادن، جوش دادن، بسته شدن، تعطیل شدن، تعطیل کردن، پایین آوردن، بسته، مسدود واژه هاى شامل
bundle
بقچه، بسته، مجموعه، دسته کردن، به صورت گره درآوردن، بقچه بستن
closed
محصور، مسدود، محرمانه، بسته، ممنوع الورود
fardel
بقچه، بسته، بار، کوله بار
parcel
جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن
imperforate
بى سوراخ، بى روزنه، منگنه نشده، بسته
bunged up
باد کرده، بسته، قى گرفته
shook
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن shake
stuffy
خفه، دلتنگ کننده، اوقات تلخ، مغرور، محافظه کار، بد اخم، لجوج
jellied
دلمه، لرزانک، ماده لزج، جسم ژلاتینى jelly