فرهنگ آریان‌پور

بستن - صف -

#۲۹٬۹۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف

۲

queue

صف، صف بستن، در صف گذاشتن، صف اتوبوس و غیره، در صف ایستادن