فرهنگ آریان‌پور

بستن

#۲۹٬۹۶۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bang

بستن، محکم زدن، چترى بریدن (گیسو) ـ صداى بلند یا محکم، چتر زلف

۲

bar

میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب

۳

slam

ضربت سنگین، صداى بستن در و امثال آن با صداى بلند، در را با شدت به هم زدن، به هم کوفتن slam عمل‌

۴

belt

کمربند، تسمه، بند چرمى، شلاق زدن، (کمر) بستن، محاصره ردن، باشدت حرکت یا عمل کردن

۵

bind

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن

۶

bloc

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه

۷

block

بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد

۸

cadge

گره زدن، بستن، محکم کردن، باربرى کردن، اخاذى کردن، دوره گردى کردن، گدایى، دوره گردى

۹

frozen

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze

۱۰

assess

تشخیص دادن، تعیین کردن، بستن، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه کردن، ارزیابى، تقویم کردن

۱۱

attach

الصاق کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، نسبت دادن، گذاشتن، (حقوق) ضبط کردن، توقیف شدن، دلبسته شدن

۱۲

closure

خاتمه، راى کفایت مذاکرات، عمل محصور شدن، دریچه، درب بطرى و غیره، دربستن، بستار، بسته شدن بانکداری‌

۱۳

caseate

به صورت پنیرى درآوردن، بستن، منعقد شدن

۱۴

blockade

راه بندان، محاصره، انسداد، بستن، محاصره کردن، راه بند کردن، سد راه، سدراه کردن