بستگی
#۲۹٬۹۶۰
dependence
بستگى، وابستگى، موکول (بودن)، عدم استقلال، توکل، تبعیت
dependance
بستگى، وابستگى، موکول (بودن)، عدم استقلال
dependency
بستگى، نیازمندى، تعلق، کشور غیر مستقل، وابستگى، تبعیت
interconnection
بستگى، اتصال، اتصالى داخلى
bind
(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن
kinship
خویشى، خویشاوندى، قوم و خویشى، بستگى، نسبت
concern
ربط، بستگى، بابت، مربوط بودن به، (به صورت اسم مفعول) دلواپس کردن، (معنى مجازى) نگران بودن، اهمیت داشتن
liaison
رابطه نامشروع، بستگى، رابطه، ارتباط، رابط
relation
رابطه، نسبت، خویش، (relational) وابستگى، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى
gelation
انعقاد، بستگى، بسته شدگى، سفت شدگى
vicinity
نزدیکى، مجاورت، همسایگى، حومه، بستگى
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
congelation
ماسیدگى، بستگى، انجماد، افسردگى، دلمه، چیز منجمد
relationship
خویشى، وابستگى، نسبت، ارتباط
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول