فرهنگ آریان‌پور

بستری

#۲۹٬۹۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bedrid

بسترى، بیمار، علیل

۲

bedfast

بسترى، بیمار، علیل

۳

clinical

بسترى، بالینى، وابسته به بستر بیمار، واقع شونده بر بالین بیمار

۴

confined

بسترى، محدود شده

۵

bedridden

بسترى، بیمار، علیل shutin

۶

hospitalization

بسترى، در بیمارستان بسترى، دوره بسترى شدن

۷

confinement

تحدید، زندان بودن، زایمان، بسترى

۸

abed

در بستر، در رختخواب