فرهنگ آریان‌پور

بستر

#۲۹٬۹۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bed

بستر، کف، رختخواب، (مجازى) طبقه، ته، باغچه، خوابیدن (در بستر)، تشکیل طبقه دادن

۲

kip

چرم دباغى، پوست گوساله و بره، در بستر رفتن، خوابیدن، بستر

۳

doss

خوابگاه، بستر، شاخ زدن، خوابیدن

۴

floor

کف اتاق، کف زمین، بستر (دره و غیره)، بزمین زدن، شکست دادن، کف سازى کردن، کف، اشکوب، طبقه

۵

head stock

پایه، بستر، یا تاقان، راهنماى عملیات ورزشى دسته جمعى در مدارس و غیره

۶

sack

کیسه، گونى، جوال، پیراهن گشاد و کوتاه، شراب سفید پر الکل و تلخ، یغما، غارتگرى، بیغما بردن، اخراج کردن یا شدن، در کیسه ریختن