فرهنگ آریان‌پور

بسامان

#۲۹٬۸۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

tidy

به طور منظم، مرتب، پاکیزه، منظم کردن، آراستن، مرتب کردن

۲

trim

درست کردن، آراستن، زینت دادن، پیراستن، تراشیدن، چیدن، پیراسته، مرتب، پاکیزه، تر و تمیز، وضع، حالت، تودوزى و تزیینات داخلى اتومبیل

۳

orderly

منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

۴

organic

عضوى، ساختمانى، موثر در ساختمان اندام، اندام دار، اساسى، اصلى، ذاتى، بنیانى، حیوانى، آلى، وابسته به شیمى آلى، وابسته به موجود آلى

۵

refined

مهذب، پالوده

۶

regular

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده