بساط
#۲۹٬۸۲۸
stall
جاى ایستادن اسب در طویله، آخور، غرفه، دکه چوبى کوچک، بساط، صندلى، لژ، جایگاه ویژه، به آخور بستن، از حرکت بازداشتن، ماندن، ممانعت کردن، قصور ورزیدن، دور سر گرداندن، طفره، طفره زدن
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
counter
پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه
lay out
طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز، بر روى سطح پخش کردن
gear
دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن
tool
ابزار، آلت، شکل دادن، مجهز کردن، افزار، اسباب، آلت دست، داراى ابزار کردن، به صورت ابزار درآوردن
layout
طرح بندى
apparatus
اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز
equipment
تجهیزات، ساز و برگ
paraphernalia
(حقوق، مدنى) اموال شخصى زن، اثاث البیت، اثاث، اسباب، لوازم، متعلقات، ضمائم، لفافه