فرهنگ آریان‌پور

برازنده

#۲۷٬۱۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

elegant

زیبا، با سلیقه، پربراز، برازنده

۲

graceful

دلپذیر، مطبوع، برازنده، پر براز

۳

befitting

فراخور، شایستگى، درخور، شایسته، برازنده

۴

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۵

style

سبک، شیوه، روش، خامه، سبک نگارش، سلیقه، سبک متداول، قلم، میله، متداول شدن، معمول کردن، مد کردن، نامیدن

۶

chichi

باارزش، ظریف، با هنرمندى congruous

۷

proper

درست، به طور صحیح، موافق آداب، به طور شایسته، کاملاً، خیلى خوب

۸

tailored

در خور، مناسب

۹

handsome

دلپذیر، مطبوع، خوش قیافه، زیبا، سخاوتمندانه