برابر کردن
#۲۷٬۰۶۱
equate
برابر کردن، برابر گرفتن، مساوى پنداشتن، معادله ساختن، یکسان فرض کردن
eualize
برابر کردن، مساوى کردن، مانند کردن
equalize
برابر کردن، مساوى کردن، مانند کردن، یکسان کردن
level out
برابر کردن، یکنواخت کردن
par
برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
balance
ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن
compare
مقایسه کردن، برابر کردن، با هم سنجیدن
contrast
هم سنجى، مغایرت، برابر کردن، تباین، مقابله، تقابل، کنتراست، مقایسه کردن
parallel
موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن
equalization
تساوى، برابرى، برابر کردن
even
زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت
level
سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن
unify
متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
reconcile
صلح دادن، آشتى دادن، تطبیق کردن، راضى ساختن، وفق دادن