فرهنگ آریان‌پور

برابر کردن

#۲۷٬۰۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

equate

برابر کردن، برابر گرفتن، مساوى پنداشتن، معادله ساختن، یکسان فرض کردن

۲

eualize

برابر کردن، مساوى کردن، مانند کردن

۳

equalize

برابر کردن، مساوى کردن، مانند کردن، یکسان کردن

۴

level out

برابر کردن، یکنواخت کردن

۵

par

برابرى، تساوى، تعادل، ب هاى رسمى سهم، برابر کردن

۶

peer

همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال

۷

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۸

compare

مقایسه کردن، برابر کردن، با هم سنجیدن

۹

contrast

هم سنجى، مغایرت، برابر کردن، تباین، مقابله، تقابل، کنتراست، مقایسه کردن

۱۰

parallel

موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن

۱۱

equalization

تساوى، برابرى، برابر کردن

۱۲

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت

۱۳

level

سطح، میزان، تراز، هموار، تراز کردن، آلت ترازگیرى، سطح برابر، هم تراز، هم پایه، یک نواخت، یک دست، موزون، هدف گیرى، ترازسازى، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن

۱۴

unify

متحد کردن، یکى کردن، یکى شدن، تک ساختن

۱۵

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۱۶

reconcile

صلح دادن، آشتى دادن، تطبیق کردن، راضى ساختن، وفق دادن