فرهنگ آریان‌پور

برابر

#۲۷٬۰۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

equal

برابر، مساوى، هم اندازه، هم پایه، همرتبه، شبیه، یکسان، همانند، همگن برابر شدن با، مساوى بودن، هم تراز کردن

۲

abreast

برابر، پهلو به پهلو

۳

bracketed

برابر، مساوى

۴

tantamount

برابر، معادل، هم کف، همپایه، بمثابه تنیس‌ و غیره‌

۵

equipollent

برابر، معادل، هم معنى، هم قوه، هم نیرو، اشیاء هم قوه

۶

plain

پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن

۷

breast

سینه، پستان، آغوش، (مجازى) افکار، وجدان، نوک پستان، هر چیزى شبیه پستان، سینه بسینه شدن، برابر، با سینه دفاع کردن

۸

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۹

parallel

موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن

۱۰

identical

یکى، همان، یک جور، یکسان، برابر

۱۱

paripassu

(لاتین) برابر، مساوى، همدرجه، هم مقام

۱۲

symmetric

متناسب، برابر، هم اندازه، متقارن، منظم

۱۳

equivalent

هم ارز، معادل، هم بها، برابر، مشابه، هم قیمت، مترادف، هم معنى، همچند

۱۴

homological

(homologous =) ـ همسان، همانند، برابر، متشابه، متجانس

۱۵

even

زوج، عدد زوج، (مثل 2 و 4 و 6 و 8)، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوى، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، حتى، هم، درست، اعداد جفت