فرهنگ آریانپور
بدگویی کردن
#۲۶٬۳۴۴
vilify
بدنام کردن، بدگویى کردن، بهتان زدن
backbite
(past: backbit ; past participle: backbitten) ـ غیبت کردن، پشت سرکسى سخن گفتن، بدگویى کردن
slur
نشان، اشاره، پیوند، خطاتحاد، لکه ننگ، تهمت، لکه بدنامى، مطلب را نادیده گرفتن ورد شدن، باعجله کارى را انجام دادن، مطلبى را حذف کردن، طاس گرفتن (براى تقلب درنرد)، تقلب
dispraise
از ب هاى چیزى کاستن، کم گرفتن، بد دانستن، سرزنش کردن، نکوهش کردن