فرهنگ آریان‌پور

بدگویی‌ کردن

#۲۶٬۳۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

vilify

بدنام کردن، بدگویى کردن، بهتان زدن

۲

backbite

(past: backbit ; past participle: backbitten) ـ غیبت کردن، پشت سرکسى سخن گفتن، بدگویى کردن

۳

slur

نشان، اشاره، پیوند، خطاتحاد، لکه ننگ، تهمت، لکه بدنامى، مطلب را نادیده گرفتن ورد شدن، باعجله کارى را انجام دادن، مطلبى را حذف کردن، طاس گرفتن (براى تقلب درنرد)، تقلب

۴

dispraise

از ب هاى چیزى کاستن، کم گرفتن، بد دانستن، سرزنش کردن، نکوهش کردن