فرهنگ آریانپور
بدبو
#۲۶٬۰۸۷
frowsy
بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده
frowzy
بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده
odoriferous
بدبو، زننده، بودار، داراى بو
fetid
گندیده، بدبو، متعفن، داراى بوى زننده، گند دهان
fuggy
متعفن، بدبو
funky
متوحش، بوى نا گرفته، بدبو
reeky
جلبکى، ابرى، بدبو
reechy
فاسد، بدبو، ترشیده
smelly
بودار، بدبو، متعفن
noisome
مضر، زیان بخش، بدبو، کریه، نامطلوب
odorous
بودار، بدبو، متعفن
mephitic
متعفن، بدبو
stinking
(past: stank, stunk ; past participle: stunk) ـ تعفن، گند، بوى بد دادن، بدبو کردن، تعفن داشتن، بد بودن
unsavory
بى مزه، بدبو، بد مزه، ناگوار، ناخوش آیند