فرهنگ آریان‌پور

بد انجام دادن

#۲۵٬۸۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

misdo

بد انجام دادن، ناصحیح انجام دادن، کشتن

۲

muff

دست پوش، دست گرم کن، بد بازیکن، ناشى، خیطى بالا آوردن

۳

bumble

وزوز کردن، صداى زنبور کردن، اشتباه کارى کردن، سرهم بندى کردن

۴

slight

مقدار ناچیز، شخص بى اهمیت، ناچیز شمارى، بى اعتنایى، تحقیر، صیقلى، تراز، لاغر، نحیف، باریک اندام، پست، حقیر، فروتن، کودن، قلیل، اندک، کم، ناچیز شمردن، تراز کردن

۵

butcher

قصاب، (مجازى) آدم خونریز، کشتن، قصابى کردن

۶

perpetrate

مرتکب شدن، مرتکب کردن، مقصر بودن