فرهنگ آریان‌پور

اجرا - قابل -

#۲٬۵۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

effective

موثر، کارگر، کارى، عامل موثر، قابل اجرا

۲

executable

اجرا پذیر، قابل اجرا، انجام پذیر

۳

practicable

عملى، قابل اجرا، صورت پذیر، عبور کردنى