فرهنگ آریان‌پور

اجرا

#۲٬۵۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

execution

اجرا، انجام، اعدام، ضبط، توقیف

۲

performance

اجرا، نمایش، ایفا، کار برجسته، شاهکار، کارآیى، انجام

۳

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

۴

fulfilment

انجام، اتمام، تکمیل، اجرا

۵

enforcement

اجراء، انجام fullfillment

۶

accomplishment

انجام، اجرا، اتمام، کمال، هنر، فضیلت

۷

administration

اداره ى کل، حکومت، اجرا، الغاء، سوگند دادن، (حقوق) تصفیه، وصایت، تقسیمات جزء وزارتخانه ها در شهرها، فرمدارى

۸

implementation

پیاده سازى، انجام، اجرا

۹

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن

۱۰

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۱۱

discharge

تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده

۱۲

enactment

تصویب، به صورت قانون در آمدن

۱۳

transaction

ترکنش، معامله، سودا، انجام