فرهنگ آریانپور
بجا اوردن
#۲۴٬۹۳۷
pay
(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت
spot
خال، نقطه، لک، موضع، بجا آوردن، مکان، محل، لکه، زمان مختصر، لحظه، لکه دار کردن یاشدن، با خال تزیین کردن، در نظر گرفتن، کشف کردن، آماده پرداخت، فورى
perform
انجام دادن، کردن، بجا آوردن، اجرا کردن، بازى کردن، نمایش دادن، ایفا کردن
solemnize
با تشریفات انجام دادن
recognition
بازشناخت، بازشناسى، شناخت، شناسایى، به رسمیت شناختن، تشخیص