فرهنگ آریان‌پور

بجا

#۲۴٬۹۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

apropos

بجا، بموقع، شایسته

۲

opportune

بجا، بموقع، بهنگام، درخور، مناسب

۳

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۴

right

مستقیم، راست، درست، صحیح، واقعى، بجا، حق، عمودى، قائمه، درستکار، در سمت راست، درست کردن، اصلاح کردن، دفع ستم کردن از، درست شدن، قائم نگاه داشتن، قائم، ذیحق

۵

timely

بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه

۶

timous

(timeous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۷

fitting

مناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازم

۸

timeous

(timous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۹

apposite

درخور، مناسب، بجا، مربوط

۱۰

pertinent

وابسته، مربوط، درخور، مناسب، بجا، بموقع، شایسته، مقتضى

۱۱

pertinenet

مربوط، وارد به، بجا

۱۲

well timed

بموقع، بجا، بمورد، بهنگام، در وقت مناسب

۱۳

proper

درست، به طور صحیح، موافق آداب، به طور شایسته، کاملاً، خیلى خوب

۱۴

pointed

تیز، نوک دار، کنایه دار، نیشدار حرف‌ wellspoken