اجتماع
#۲٬۴۱۶
union
اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع
crowd
جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم
milieu
محیط، اجتماع، قلمرو، دور و بر، اطراف
muster
(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف
public
همگان، عمومى، همگانى، ملى، اجتماعى، عموم، عامه، آشکار، مردم
society
انجمن، مجمع، جامعه، اجتماع، معاشرت، شرکت، حشر و نشر، نظام اجتماعى، گروه، جمعیت، اشتراک مساعى، انسگان
assembly
همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى
community
انجمن، اجتماع، عوام
hurricane
تندباد، طوفان، گردباد، اجتماع
assemblage
جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)
collection
جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه
commonweal
خیر و رفاه عمومى، مشترک المنافع، اجتماع
aggregation
گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع
turn out
تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر
rally
صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت
meeting
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
congregation
جماعت، دسته، گروه، حضار در کلیسا