فرهنگ آریان‌پور

اجتماع

#۲٬۴۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

union

اجتماع، اتحاد، اتحادیه، اتحاد و اتفاق، یگانگى وحدت، اتصال، پیوستگى، پیوند، وصلت، الحاق، اشتراک منافع

۲

crowd

جمعیت، ازدحام، شلوغى، اجتماع، گروه، ازدحام کردن، چپیدن، با زور و فشار پر کردن، انبوه مردم

۳

milieu

محیط، اجتماع، قلمرو، دور و بر، اطراف

۴

muster

(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف

۵

public

همگان، عمومى، همگانى، ملى، اجتماعى، عموم، عامه، آشکار، مردم

۶

society

انجمن، مجمع، جامعه، اجتماع، معاشرت، شرکت، حشر و نشر، نظام اجتماعى، گروه، جمعیت، اشتراک مساعى، انسگان

۷

assembly

همگذارى، مجمع، اجتماع، انجمن، مجلس، گروه، هیئت قانون گذارى

۸

community

انجمن، اجتماع، عوام

۹

hurricane

تندباد، طوفان، گردباد، اجتماع

۱۰

assemblage

جمع آورى، اجتماع، انجمن، عمل سوار کردن (ماشین یا موتور)

۱۱

collection

جمع آورى، وصول، گرد آورى، گرد آورد، کلکسیون، اجتماع، مجموعه

۱۲

commonweal

خیر و رفاه عمومى، مشترک المنافع، اجتماع

۱۳

aggregation

گرد آمدگى، اجتماع، توده، انبوه، تراکم، تجمع

۱۴

turn out

تولید کردن، وارونه کردن، با کلید خاموش کردن، اجتماع، ازدحام، تولید، از کار درآمدن، بنتیجه مطلوبى رسیدن، (انگلیس) اعتصاب، اعتصابگر

۱۵

rally

صف آرایى کردن، دوباره جمع آورى کردن، دوباره به کار انداختن، نیروى تازه دادن به، گرد آمدن، سرو صورت تازه گرفتن، پشتیبانى کردن، تقویت کردن، بالا بردن قیمت

۱۶

meeting

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۱۷

congregation

جماعت، دسته، گروه، حضار در کلیسا