فرهنگ آریان‌پور

اجباری

#۲٬۴۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

compulsory

اجبارى، قهرى

۲

compulsive

اجبارى، اضطرارى

۳

coercive

از روى کره و اجبار، اجبارى، قهرى

۴

forcible

قوى، موثر، شدید، اجبارى

۵

obliging

آماده خدمت، حاضر خدمات، مهربان، اجبارى، الزامى

۶

strained

صاف کرده، پالوده، فشرده، کشاورده، کشدار، اجبارى

۷

mandatory

الزامى، الزام آور، اجبارى

۸

de rigueur

از نظر سنتى یا اخلاقى الزام آور، اجبارى

۹

forced

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force

۱۰

bounden

مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده

۱۱

binding

(past: bound ; past participle: bound) ـ بستن، گرفتار و اسیر کردن، مقید و محصور کردن، به هم پیوستن، چسباندن، صحافى کردن و دوختن، الزام آور و غیر قابل فسخ کردن (به وسیله تعهد یا بیعانه)، متعهد و ملزم ساختن، بند، قید، بستگى، علاقه، مقید کردن، جلد کردن bind

۱۲

necessary

لازم، واجب، ضرورى، بایسته، بایا

۱۳

obligatory

الزامى، فرضى، واجب، (حقوق) لازم، الزام آور