فرهنگ آریان‌پور

اثر گذاشتن

#۲٬۲۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

trace

اثر، نشان، رد پا، جاى پا، مقدار ناچیز، ترسیم، رسم، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، دنبال کردن، پى کردن، پى بردن به، رد، ردیابى کردن، رسم کردن