فرهنگ آریان‌پور

اثر گذاری

#۲٬۲۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

impressment

سخره، مصادره، به کار اجبارى گمارى، اعمال زور، اثر گذارى، مهر زدن، جدیت، حرارت

۲

impression

اثر، جاى مهر، گمان، عقیده، خیال، احساس، ادراک، خاطره، نشان گذارى، چاپ، طبع