فرهنگ آریان‌پور

یک کاسه‌ کردن

#۲۱۹٬۲۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

join

ملحق کردن، ملحق شدن، متصل کردن، پیوستن، پیوند زدن، ازدواج کردن، گراییدن، متحد کردن، در مجاورت بودن

۲

pool

تصحیلات اشتراکى، منبع، مخزن، استخر، آبگیر، حوض، برکه، چاله آب، کولاب، ائتلاف چند شرکت با یک دیگر، ائتلاف، عده کارمند آماده براى انجام امرى، دسته زبده و کار آزموده، ائتلاف کردن، سرمایه گذارى مشترک و مساوى کردن، شریک شدن، با هم اتحاد کردن

۳

merge

یکى کردن، ممزوج کردن، ترکیب کردن، فرورفتن، مستهلک شدن، غرق شدن، ادغام کردن

۴

combine

با هم پیوستن، ملحق شدن، متحد شدن، آمیختن، (شیمى) ترکیب شدن، ماشین درو و خرمن کوبى، کمباین، ترکیب کردن

۵

commingle

به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن

۶

consolidate

محکم کردن، یکى کردن، یک رقم کردن

۷

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى