فرهنگ آریان‌پور

وفا نکردن در انجام وظیفه

#۲۱۶٬۰۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

fail

خراب شدن، تصور کردن، موفق نشدن، شکست خوردن، رد شدن، قصور ورزیدن، عقیم ماندن، ورشکستن، وا ماندن، در ماندن