فرهنگ آریانپور
وعده خوراک
#۲۱۶٬۰۱۲
repast
خوراک، ضیافت، غذا خوردن، وقت غذاخورى
helping
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور help
serving
خدمت کردن، خدمت انجام دادن، به کار رفتن، به درد خوردن، (در بازى) توپ را زدن
bellyful
(مقدار) یک شکم