وصله
#۲۱۵٬۷۴۹
imp
بچه شریر و شیطان، جنى، مرد جوان، وصله، پیوند زدن، قلمه زدن (گیاه)، غرس کردن، افزودن، تکه دادن، تعمیر کردن، مجهز کردن، آزار دادن، مسخره کردن
vamp
جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن
inset
(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق
patch
تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن
splotch
ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن
patching
تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن patch