فرهنگ آریان‌پور

وصلت‌ کردن

#۲۱۵٬۷۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

wed

(past: wedded, wed ; past participle: wedded, wed) ـ عروسى کردن با، بحباله نکاح در آوردن، (بزنى یا شوهرى) گرفتن

۲

ally

پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین

۳

yoke

(yolk =) ـ یوغ، میله عریض، سلطه، (مجازى) اسارت، بندگى عبودیت، در زیر یوغ آوردن، جفت کردن، (مجازى) وصل کردن، زرده تخم مرغ، (زیست شناسى) محتویات نطفه

۴

marry

عروسى کردن (با)، ازدواج کردن، شوهر دادن