فرهنگ آریانپور
وسط - حد -
#۲۱۵٬۳۶۳
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
norm
هنجار، اصل قانونى، قاعده، ماخذ قانونى، مقیاس یا معیار، حد وسط، معدل
average
متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن
mediocre
حد وسط، متوسط، میانحال، وسط
mediocrity
میانگین، حد وسط، اندازه متوسط
so so
نه خوب نه بد، میانه، حد وسط