فرهنگ آریانپور
وزیدن
#۲۱۵٬۲۸۲
fan
باد بزن، تماشاچى ورزش دوست، باد زدن، وزیدن بر، بادبزن، پروانه، بادزن، پنکه
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
whiff
دروغ گفتن، دروغ در چیزى گفتن، چاخان، باد، نفخه، بو، دود، وزش، پف، پرچم، با صداى پف حرکت دادن، وزیدن، وزاندن
breeze
باد شمال یا شمال شرقى، باد ملایم، نسیم، وزیدن (مانند نسیم) ـ
waft
روى هوایا آب شناور ساختن، وزش نسیم، به هوا راندن، به حرکت در آوردن
storm
کولاک، توفان، تغییر ناگهانى هوا، توفانى شدن، با حمله گرفتن، یورش آوردن
ferment
ترش شدن، مخمرشدن، ور آمدن، (مجازى) برانگیزاندن، تهییج کردن، ماده تخمیر، مایه، جوش، خروش، اضطراب