فرهنگ آریان‌پور

وزیدن

#۲۱۵٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fan

باد بزن، تماشاچى ورزش دوست، باد زدن، وزیدن بر، بادبزن، پروانه، بادزن، پنکه

۲

blow

(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن

۳

puff

فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن

۴

whiff

دروغ گفتن، دروغ در چیزى گفتن، چاخان، باد، نفخه، بو، دود، وزش، پف، پرچم، با صداى پف حرکت دادن، وزیدن، وزاندن

۵

breeze

باد شمال یا شمال شرقى، باد ملایم، نسیم، وزیدن (مانند نسیم) ـ

۶

waft

روى هوایا آب شناور ساختن، وزش نسیم، به هوا راندن، به حرکت در آوردن

۷

storm

کولاک، توفان، تغییر ناگهانى هوا، توفانى شدن، با حمله گرفتن، یورش آوردن

۸

ferment

ترش شدن، مخمرشدن، ور آمدن، (مجازى) برانگیزاندن، تهییج کردن، ماده تخمیر، مایه، جوش، خروش، اضطراب