وزش
#۲۱۵٬۱۵۱
guff
وزش، نسیم، حرف مفت، چیز قلابى
blast
وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن
bop
زدن، تصادف کردن، برخورد کردن، تصادم کردن، وزش، دمیدن
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
plunk
صداى تند و خشن درآوردن، قار قار کردن، تلپى افتادن، وزش، ضربت، با صداى تلپ
whiff
دروغ گفتن، دروغ در چیزى گفتن، چاخان، باد، نفخه، بو، دود، وزش، پف، پرچم، با صداى پف حرکت دادن، وزیدن، وزاندن
flatus
باد شکم، گاز شکم، نفخ، وزش، دم، نسیم
airflow
جریان هوا، نسیم، وزش
afflatus
الهام، وزش، وحى الهى
blow
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن
stream
مسیل، نهر، جریان، رود، جوى، جماعت، جارى شدن، ساطع کردن، به طور کامل افراشتن (پرچم) ـ