فرهنگ آریان‌پور

ورودی

#۲۱۵٬۰۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

input

(past: inputted, input ; past participle: inputted, input) ـ درون گذاشت، پول بمیان نهاده، خرج، نیروى مصرف شده، ورودى، درونداد

۲

intake

مدخل آبگیرى (در لوله)، مقدار آب یا گازى که با لوله گرفته و جذب مى شود، جاى آبگیرى، نیروى به کار رفته (در ماشین)، نیروى جذب شده، مک، مکیدن، تنفس، فریب، حقه، مقدار جذب چیزى به درون، فرا گرفتگى

۳

outbound

رهسپار دریا، عازم ناحیه دور دست