ورود
#۲۱۵٬۰۲۴
entree
ورود، دخول، مدخل، اجازه ى ورود، غذاى اصلى
arrival
ورود، دخول
importation
ورود، واردات
entry
ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده
infare
دخول، ورود، وارد، مهمانى به مناسبت ورود
inning
زمین باز یافته (از دریا یا مرداب)، تصدى، ورود، نوبت
advent
ظهور و ورود (چهار یکشنبه قبل از میلاد مسیح)
ingress
دخول، ورود، حق دخول، اجازه ورود
introit
دخول، ورود، مدخل، سرود افتتاحیه
entrance
مدخل، درون رفت، ورودیه، اجازه ورود، حق ورود، دروازه ى دخول، ورود، بار، درب مدخل، آغاز مدهوش کردن، در بیهوشى یاغش انداختن، (مج) از خود بى خود کردن، زیاد شیفته کردن
accession
نزدیکى، ورود، دخول، پیشرفت، افزایش، نیل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت)، جلوس، (پزشکى) شیوع، بروز، (حقوق) تملک نما ى، شیى اضافه یا الحاق شده، نمائات (حیوان و درخت)، تابع وصول، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت بترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
admitance
دخول، ورود، بار، اجازه ى دخول، (معنى مجازى) تصدیق، روا، مجاز، گذرایى
admission
پذیرش، قبول، تصدیق، اعتراف، دخول، درآمد، اجازه ى ورود، ورودیه، پذیرانه، بارداد
introgression
دخول، ورود
access
دسترس، دسترسى، راه، تقریب، اجازه دخول، راه دسترس، مدخل، وسیله حصول، افزایش، الحاق، اضافه، (پزشکى) بروز مرض، حمله، اصابت، (حقوق) دسترسى یا مجال مقاربت، (در مسیحیت) تقرب به خدا، دست یابى
approach
نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى واژه هاى شامل
admittance
هدایت ظاهرى