فرهنگ آریانپور
ورم کرده
#۲۱۴٬۹۹۴
blubbery
ورم کرده، حباب وار، چاق و فربه
angry
اوقات تلخ، رنجیده، خشمناک، دردناک، قرمز شده، ورم کرده، دژم، برآشفته
tumid
(tumescent =) ـ باد کرده، آماس کرده، آماسیده، ورم کرده، متورم، ورقلنبیده، پر آب و تاب، مطنطن
distent
منبسط، ورم کرده
nodular
گره دار، ورم کرده، قلنبه شده، گره گره
tumescent
(tumid =) ـ باد کرده، آماس کرده، آماسیده، ورم کرده، متورم، ورقلنبیده، پر آب و تاب، مطنطن
blown
(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدن blow
swollen
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى swell