فرهنگ آریان‌پور

ورزیده

#۲۱۴٬۷۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

experienced

ورزیده، با تجربه

۲

wrought

(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن

۳

athletic

ورزشى، پهلوانى، تنومندى، ورزشکار conditioned

۴

practiced

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن practice

۵

proficient

زبردست، چیره، ماهر، حاذق، متخصص

۶

accomplished

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن