فرهنگ آریانپور
ورزیده
#۲۱۴٬۷۹۳
experienced
ورزیده، با تجربه
wrought
(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن
athletic
ورزشى، پهلوانى، تنومندى، ورزشکار conditioned
practiced
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن practice
proficient
زبردست، چیره، ماهر، حاذق، متخصص
accomplished
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن