فرهنگ آریانپور
ورزیدن
#۲۱۴٬۷۷۷
knead
خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن
train
قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
curry
(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم
exercise
ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن
practice
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن