فرهنگ آریان‌پور

ورزیدن

#۲۱۴٬۷۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

knead

خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن

۲

train

قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن

۳

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن

۴

curry

(currie =) ـ کارى، زردچوبه هندى، مالیدن، شانه یا قشو کردن، پرداخت کردن چرم

۵

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۶

practice

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن