ور رفتن
#۲۱۴٬۵۷۷
niggle
ور رفتن، وقت گذراندن، خرده گرفتن
jauk
(اسکاتلند) بیهوده وقت گذراندن، ور رفتن
scamp
(معنى مجازى) دزد سرگردنه، راهزن (سواره)، آدم رذل، بچه بد ذات و شیطان، عبوراً چیزى را لمس کردن، پرسه زدن، ور رفتن
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
paddle
بیلچه، پاروى پهن قایقرانى، پارو زدن، با باله شنا حرکت کردن، دست و پا زدن، با دست نوازش کردن، ور رفتن، با چوب پهن کتک زدن
putter
(بازى گلف) چوگان دسته کوتاه، ول گشتن، مهمل گشتن، (معمولاً با about و around) ور رفتن
fribble
بیهودگى، کار بیهوده، آدم سبک، یاوه گویى کردن، لکنت داشتن، ور رفتن
twiddle
به آرامى دست زدن، بازى کردن، ور رفتن، با ساعت مچى و غیره بازى کردن، ور رفتن (با چیزى)، تکان دادن
hang around
وقت را به بطالت گذراندن، ول گشتن، ور رفتن
fool
نادان، احمق، ابله، لوده، دلقک، مسخره، گول زدن، فریب دادن، دست انداختن
fiddle
ویولن، کمانچه، ویولن زدن، زرزر کردن، کار بیهوده کردن
fumble
کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه mess tamper tinker