فرهنگ آریان‌پور

ور رفتن

#۲۱۴٬۵۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

niggle

ور رفتن، وقت گذراندن، خرده گرفتن

۲

jauk

(اسکاتلند) بیهوده وقت گذراندن، ور رفتن

۳

scamp

(معنى مجازى) دزد سرگردنه، راهزن (سواره)، آدم رذل، بچه بد ذات و شیطان، عبوراً چیزى را لمس کردن، پرسه زدن، ور رفتن

۴

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۵

paddle

بیلچه، پاروى پهن قایقرانى، پارو زدن، با باله شنا حرکت کردن، دست و پا زدن، با دست نوازش کردن، ور رفتن، با چوب پهن کتک زدن

۶

putter

(بازى گلف) چوگان دسته کوتاه، ول گشتن، مهمل گشتن، (معمولاً با about و around) ور رفتن

۷

fribble

بیهودگى، کار بیهوده، آدم سبک، یاوه گویى کردن، لکنت داشتن، ور رفتن

۸

twiddle

به آرامى دست زدن، بازى کردن، ور رفتن، با ساعت مچى و غیره بازى کردن، ور رفتن (با چیزى)، تکان دادن

۹

hang around

وقت را به بطالت گذراندن، ول گشتن، ور رفتن

۱۰

fool

نادان، احمق، ابله، لوده، دلقک، مسخره، گول زدن، فریب دادن، دست انداختن

۱۱

fiddle

ویولن، کمانچه، ویولن زدن، زرزر کردن، کار بیهوده کردن

۱۲

fumble

کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه mess tamper tinker