فرهنگ آریان‌پور

واژگون کردن

#۲۱۳٬۴۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۲

topple

از سر افتادن، برگشتن، واژگون کردن

۳

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۴

overturn

واژگونى، واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن، چپه کردن یا شدن